اميد كه به دل نگيرد كسي و به حساب همان تكه هاي يك دانشجو، پشت همان صندلي هاي يك كلاس درس بگذارد؛ يك فضاي شوخ و شنگ...
پس بعد از هر عبارت مقدار فراواني علامت تعجب بگذاريد!!
توصيف ميوه اي: خرمالو.
توصيف سينمايي: مرد باراني.
تيتر پيشنهادي: چونان خاتمي در آينه ارتباطات يا شب بخير فرمانده!
هديه پيشنهادي براي روز تولد: كمربند لاغري.
فيلم پيشنهادي براي تماشا در ايام بي كاري: نسل كشي اجتماعي (فرناندو سولاناس).
كتاب پيشنهادي براي مطالعه در ايام بي كاري: راهنما شناسي (محمدتقي مصباح).
كتاب پيشنهادي براي نوشتن: من خاتمي را دوست دارم.
فيلم پيشنهادي براي ساختن: راه هاي شوك الكتريكي به اصلاحات و دانشجويان خواب.
ترانه: خوشحال و شاد و خندانم/ قدر دانشگاه رو مي دانم...
درجه بندي: *** (= مي شود تحملش كرد!)
نظر شخصي: او عضو موسس و هيئت مديره بنياد باران خاتمي است. او سخنراني هاي خاتمي را مي نوشته. او تا همين سال پيش وقت نمي كرده به دانشگاه بيايد. او حالا با كلي وقت اضافه برگشته. او مدافع دموكراسي است. او خودش يك نوع "ارتباطات و توسعه" است!
اما او بلد نيست به اندازه علمش ياد بدهد. مثل سخنراني هاي خاتمي، حرف زدنش حوصله سر بر است. از او سوال بپرسي بيشتر گيرت مي آيد تا اين كه سر كلاسش بنشيني. يك نواخت حرف مي زند و...
كلا با كلاسش حال نكردم. با جزوه هايش هم. بخصوص جزوه تار عنكبوت گرفته كاستلزش. كلاسش در بعدازظهرهاي نحس، حال گيري بود. ولي او عالم است، خيلي، زياد، هرچند بي عمل!
تكلمه: راستي خودش را دعوت كردم كه حالي بدهد و به اين بلاگ سري بزند! كاش بعد از رد كردن نمره ها باشد، چون يك امتحان مزخرف بود!