نشد! پخش نشد و تنها به دليل يك خاطره شيرين «جوشي» بودن. همين! بد وقتي هم كار را پس دادند كه نشود كارياش كرد؛ با تمام وقت و زحمتي كه پايش رفت، مهم نيست. حتما حكمتي بوده...
•تكمله: واقعا از كامنت هاي دوستان لذت بردم و توانستم تا حدي فيدبكها را تشخيص دهم؛ به اين مي گويند يك جريان باز اطلاعاتي و بدون سانسور؛ از همه ممنونم!
•• اما حيفم آمد از برخي كامنتها به آساني بگذرم، بالاخره خودش يك پست ميشود با عنوان تكمله(!):
۱. خدمت دوست ناشناسي كه تصور كرده بود من با وزير آموزش و پرورش پيشنهادي آقاي رييسجمهور نسبت دارم، عرض ميكنم كه با تمام احترام، من هيچ نسبت نزديكي با ايشان ندارم و فقط فاميليهامان با هم فاميلند! تازه، گيرم چنين، "از فضل پدر مرا چه حاصل...؟"
۲. فكر ميكنم و اعتقاد دارم كه عقايد هر كسي براي خودش كاملا محترم است و البته قابل نقد. قضاوت هوشمندانه، سر اينگونه حرفها با ماست كه آگاهانه ميخوانيمش. حالا ميخواهد فقط لبخند بزنيم يا هشدار جدياش بپنداريم و به فكر برويم. قصد من هم تنها بيان آزادانه و عريان حرفهايي بود كه همين اطرافند؛ نه زير سوال بردن، نه انتقال يك بد دفاع كردن و نه فراموشي غيرت دينيمان. باور كنيد!
•• از اينها هم بسي لذت بردم:
ــ برداشت اول: ای وای! اين احمدی نژاد چقدر بده! من چقدر باهاش مشکل دارم اونقدر بهش انتقاد دارم که حد نداره! اصلا خجالت ميکشم جايی بگم اين رئيس جمهوره کشورمه!وای... آه... اوه... پيف... برداشت دوم: ای وای من چقدر روشنفکرم !چقدر حاليمه ! چقدر ژورناليستم!چقدر با حقوق شخصی خودم آشنام! چقدر از مسائل روز دنيا سر در ميارم! چقدر خوب آينده را ميبينم!...وای...قربون خودم برم! •• آقا من به كسي بياحترامي كردم؟ تندروي كردم؟ من، نه ژورناليست و نه روشنفكرنما؛ اما حق دارم كه حرف متين خودم را -بيشعار- بزنم؟ ندارم؟! (اما تكه لطيف و كمنظيري بود! مرسي!)
ــ كار عذابآوري است كه از كسي ـ به دلايلي كاملاً شخصي ـ خيلی خوشت بيايد ...اما 2هفته هر روز که بلاگش را باز ميکنی ببينی ... كار عذابآوري است كه از كسي ـ به دلايلي كاملاً شخصي ـ چندان خوشت نيايد...
•• چشم! اين عذاب را خوب درك ميكنم و با تمام مشكلات اين روزهاي شلوغ، همه سعيام را ميكنم! (همه سعيام!)•